نشست هماندیشی رسانههای استان قزوین در حالی برگزار شد که پرسش اصلی نه «نحوه دعوت خبرنگاران»، بلکه وضعیت خود رسانه بود؛ رسانهای که در سالهای اخیر، بیش از آنکه در متن باشد، به حاشیه رانده شده است.
ساعت هفت صبح است و نور کمجان بهاری از لای پرده اتاق میتابد و «آراد رحیمیان»، دانشآموز سال دوازدهم، با چشمانی خوابآلود پشت لپتاپ نشسته است. صدای معلم از صفحه کلاس آنلاین شنیده میشود، اما تصویر روی صفحه هر چند دقیقه یکبار قطع می شود.
جنگ، فقط صدای انفجار و آژیر نیست؛ جنگ، پیش از آنکه آثارش بر زمین بنشیند، در ذهنها شکل میگیرد. در روزهایی که خبر با سرعت میان گوشیها و شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود، حقیقت بیش از همیشه در معرض تحریف، اغراق و حتی فراموشی قرار میگیرد. در چنین فضایی، رسانهها دیگر صرفاً ناقل خبر نیستند؛ آنها به بازیگران اصلی میدان افکار عمومی تبدیل میشوند، جایی که امید و هراس، اعتماد و بیاعتمادی، در چند خط خبر یا یک روایت شکل میگیرد و به نوعی این روزها جنگ اصلی جنگ روایت ها بدل می شود.
هوای عصرگاهی شهرک کوثر سرد است. چند نوجوان کنار هم ایستادهاند؛ خندههایی کوتاه، سیگاری دستبهدست میشود و گفتوگوهایی که بیشتر از جنس بیحوصلگی است تا شادی. اعتیاد همیشه از کوچههای تاریک آغاز نمیشود؛ گاهی از همین جمعهای کوچک، از همین «تفنن»های ساده و بیخطر بهنظررسیده شروع میشود.
قرار بود جهان برای کودکان با رنگ مداد شمعی روایت شود؛ با دویدن در حیاط مدرسه، با قصههای پیش از خواب و با موسیقیهای سادهای که بیدغدغه در خانه میپیچد. اما تاریخ بارها این تصویر را شکسته است. جنگها، بیماریها، بلایای طبیعی و بحرانهای اجتماعی، نهفقط بزرگسالان که کودکان را نیز درگیر کردهاند. کودک بودن هیچگاه مصونیتی مطلق نبوده است؛ از بمب اتمی هیروشیما و هولوکاست تا جنگها و ناآرامیهای معاصر، کودکان نیز سهم خود را از ترس، فقدان و ناامنی بردهاند.
قرار نبود اینترنت، روزی به این اندازه با زندگی ما گره بخورد؛ اما جهان تغییر کرد و ما هم ناخواسته با آن تغییر کردیم. امروز اینترنت دیگر یک ابزار لوکس یا انتخاب شخصی نیست؛ بخشی از زیرساخت حیات اجتماعی است. در دنیای معاصر، دسترسی پایدار به اینترنت بهتدریج در کنار آموزش، سلامت و ارتباط، در زمره حقوق اولیه انسانها قرار گرفته است. قطع آن، تنها خاموش شدن یک شبکه نیست؛ بریدن رشتههای ارتباط، معیشت و امنیت روانی است.
همزمانی ثبتنام داوطلبان هفتمین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر قزوین با یکی از پرالتهابترین مقاطع اجتماعی و سیاسی کشور، این رویداد محلی را در موقعیتی متفاوت و معنادار قرار داده است. قطع گسترده اینترنت، فضای بیخبری عمومی، اعتراضات معیشتی، نااطمینانی اقتصادی و سایه بحرانهای امنیتی و منطقهای، شرایطی را رقم زد که انتخابات شوراها دیگر صرفاً یک رقابت شهری تلقی نمیشود، بلکه به بخشی از معادله کلانتر «مدیریت بحران و سنجش امکان بازگشت مشارکت سیاسی» تبدیل شده است.
تغییر در رأس ادارهکل ورزش و جوانان قزوین، ماهها سوژه گمانهزنی بود. اسامی مختلفی مانند رضا لایق مطرح شد و حتی با انتصاب ندا پاکدامن به عنوان سرپرست، بسیاری پایان ماجرا را قطعی میدانستند. اما در آخرین لحظات، ورق برگشت و ورزش استان با مدیری غیربومی وارد فصل تازهای شد؛ تصمیمی که در فضایی متأثر از اتفاقات دیماه و با پیگیریهای سیاسی در سطح استان و مرکز نهایی شد.
حوادث تلخ دیماه، تنها خیابانهای قزوین را متأثر نکرد؛ تریبونها نیز رنگ دیگری گرفتند. آیتالله «حسین مظفری» که پیشتر بیشتر با لحن آرام و خطبههای کمتنش شناخته میشد، در هفتههای پس از آن وقایع، با صراحتی کمسابقه وارد میدان شد. هشدار به افرادی که برای شعار دادن فراخوان داده بودند، استفاده از واژه «مزدور» برای برخی عناصر فعال در اعتراضات و ناآرامیها و تهدید به واکنش مردمی، نشان داد که امام جمعه قزوین تصمیم گرفته در این مقطع، موضعی روشن و بیابهام اتخاذ کند.
قزوین در ۱۸ و ۱۹دیماه فقط شاهد یک واقعه تلخ نبود؛ به آیینهای بدل شد که در آن، آنچه سالها زیر پوست شهر انباشته شده بود، بیپرده دیده شد: خشمهای فروخورده، بیاعتمادیهای مزمن، زبانهایی که دیگر به هم نمیرسیدند و خانوادههایی که ناگهان در میانه التهاب، زندگیشان به دو نیم شد. مرگ انسانها، در هر زمینه و هر شرایطی، خط قرمزی است که جامعه نباید از آن عبور کند؛ و وقتی این خط شکسته میشود، مسئله دیگر صرفاً «مدیریت بحران» نیست، بلکه پرسشی بنیادیتر پیش روی ما قرار میگیرد: چگونه به نقطهای رسیدهایم که جان انسانها در میدان التهاب، چنین بیپناه میشود؟